تبليغاتX
شهر زیست
سلام
من هر چی میخوام نگاه خوب داشته باشم به مسائل شهر و شهرداری نمیشه.البته انصافا تو بعضی موارد این اواخر خیلی خوب کار شده ،نه اینکه من اونارو نمیبینم چرا اما بالاخره این وبلاگ بیشتر به منظور انتقاد و اعمال اونهاست.
جاتون خالی دیروز با دوستم داشتیم یه مسیری رو (خیابان دانشگاه) میرفتیم.مرتضی(دوستم) که از وجود این همه اتوبوس کلافه شده بود گفت باید همه این اتوبوسها رو به درک واصل کنن (خیابون پر اتوبوس بود آخه) من در جوابش گفتم بعد این ملت با چی آمد و شد داشته باشن ؟!!البته این رو هم بهش گفتم که انشاء الله به زودی های زود همه با قطار شهری تردد میکنیم(من تا حالا اینقدر رویایی نشده بودم) و دیگر نیاز به این خیل کثیر اتوبوس ها نیست.
از بد روزگار ما پشت یکی از این اتوبوسها قرار گرفتیم،فردا باید حتما برم یه عکس از ریه هام بگیرم هر چه دود بود،با حال روزه نوش جان کردیم...
اینجا بود که من خیلی عصبانی شدم به مرتضی میگم ببین آخه این همه راننده ها رو به منظور "طرح جمع آوری ماشین های فرسوده و ..." بی وسیله کردند و همون یه نمه آرامش رو هم ازشون گرفتن حالا ما باید پشت سر ماشین های دولت اینقدر هوای مطبوع!!! بخوریم


 
در نظر بگیرین که ما پشت همچین تراکتوری بودیم...
البته یه نکته ای که بعضی از اتوبوسها رنگ دودشون متفاوته(فکر میکنم به منطقه تردد اون دستگاه مربوط میشه)
دیگه چیزی نمیشه گفت. هر چند که هنوز حق مطلب رو ادا نکردم ولی خوب...
 
به امید فردایی بهتر...
 
+ نوشته شده توسط ارميا در جمعه سیزدهم شهریور 1388 و ساعت 14 |



سلام به همه
بعد از ارسال پست های وبلاگ شهرزیست اتفاقات جالبی افتاد که اولش زیاد اعتنا نکردم ولی کم کم این مساله جدی شد...
حالا گوش کن تا بگم:
بطور مثال من یه روز درباره ایستگاههای اتوبوس نوشتم...بعد از اون تغییری در این قسمت از کار شهرداری دیدم،دقیقا مثل اینکه یک نفر نشسته و داره پست های من رو میخونه و فردا در برنامه های شهرداری،با اندکی تامل،اعمال میکندکه البته در واقع هم باید همینگونه باشه دیگه
مگه نه؟!!
مهم تر از همه،با اینکه محل سکونت من وسط شهر است اما جزء همون دسته ایستگاههای اتوبوسی بود که چهارپایه بی چهارپایه...و فلکه نزدیک خونه هم بدون هیچ تزئینی بود... فک کن
باور کنید بعد از پست های وبلاگ بیشتر این مشکلات حل شد.
متاسفانه فرصت نکردم وگرنه عکس از پیشبرد ساخت ایستگاه اتوبوس و هم گلکاری و آبشار وسط میدان تهیه میکردم.
بدون شوخی اگر یک گروهی کار سازماندهی این وبلاگها رو به عهده بگیرند،به نکات و راهکارهای خوبی برای پیشبرد و ایجاد شهر سبز دست پیدا می کنند.
البته ممکنه که شهرداری مشهد یک چنین سازمانی داشته باشه و من بی اطلاع باشم

به امید فردایی بهتر...

+ نوشته شده توسط ارميا در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 و ساعت 19 |
سلام به همه.همونطور که مستحضرید  وبلاگم(وبلاگwww.shahrzist.blogfa.com) در جشنواره سراسری وبلاگ نویسی اصفهان مقام دوم رو کسب کردم.تازه رسیدم ولی جاتون خالی فوق العاده بود خیلی خیلی خوش گذشت.البته این به خاطر پذیرایی و مهمان نوازی مسولین محترم مرکز آفرینش های ادبی قلمستان بود.دوستانی که من باهاشون آشنا شدم توی این مدت(۳۰ساعت) : جناب آقای نقوی(مثل خودم شوخ طبع.بسیار وظیفه دان) سرکار خانم ربیعی(بسیار مهربان.پر تلاش و با مسولیت) جناب آقای رزمجو (مردی آرام و سنگین و البته پرتلاش)و دیگر دوستانی که من فامیل هاشون رو نمیدونم.
و البته دوستانی که آنها نیز از دعوت شدگان بودند خانم و آقای انصاری (خانم انصاری مواظب من بود آخه من تهنای تهنا بودم) و آقای برادران از تبریز .
ناگفته نمونه سلام همه دوستان رو دیروز صبح توی حرم به امام رضا ع رسوندم(سفارش انجام شد)
واقعا شهرداری اصفهان و مراکز وابسته سنگ تموم گذاشتند.
معذرت میخوام همه کارام تو شرکت مونده باید یرم به کارام برسم.
عکس دوستان رو گذاشتم البته آقای رزمجو عکاس بودند و هر چه گشتم عکس پیدا نکردم از ایشون.بنده رو عفو کنید.














                                                          "خودم"













+ نوشته شده توسط ارميا در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت 10 |
مدتی بود که به دلایل اتفاقات موجود،پستام هیچ ربطی به شهر زیست نداشت ولی یه مطلبی هست که مدتیه می خوام بزارمش.نمیدونم شما هم مثل من اتوبوس سوارید یانه ولی من که هنوز بابام برام ماشین نخریده شاید تا سال دیگه فرجی بشه(با دعاهای دوستان).میخوام چند تا خاطره تاپ از اتوبوس و سوارشدن براتون بگم:

::۱-قدیم ها که اتوبوس سوار پرفشنال نبودم هنوووز،اصلا نمی فهمیدم چرا از در بعضی اتوبوس ها کفش و کیف و کت و چادر و دست و پا و ... بیرونه.اما الان که بصورت حرفه ای سوار شدن اتوبوس رو ادامه میدم به خوبی معنیش رو درک می کنم.البته من خودم شخصا وارد این اتوبوس ها نمیشم نه به خاطر بیرون ماندن برخی اقلام (حالا مردم یه کم بخندن)به خاطر اینکه اتوبوس به اتوبوس پارتی تبدیل می شه و محرم و نامحرم معنی خود را از دست می دهد

 
                                                  و این هم یه تصویر واقعی



::۲-به مساله ایستگاه ها در مباحث قبل پرداختم.اینکه آدم می مونه توی ایستگاه اتوبوس روی کدوم صندلی بشینه راحت تره(دریغ از یک عدد ۴پایه در بیشتر ایستگاه ها)

::۳-این خاطره سوم یکی از دردناکترین و سوزناک ترین خاطراتمه؛وجود برخی رانندگان بی کفایت.البته من از رانندگانی که کارشان را به نحو احسن انجام میدهند تشکر می کنم(رانندگان:کی کارشو درست انجام داده که ما چندمیش باشیم)بله خوب اینم حرفیه...بگذریم.تر جیج دادم این خاطره رو تو این عکس بگنجونم چون توضیحش داغم رو تازه می کنه



اگر رانندگان از طرف افراد مربوطه توجیه باشند چنین اتفاقی رخ نخواهد داد.۲ نکته هست که اگه نگم گلو درد میشم.

**ما که علت گران شدن بلیط های اتوبوس رو نفهمیدیم.بعضی ها فقط بلدن روز به روز برای بلیط اتوبوس قیمت بزنن.

**به قطار شهری هم که نباید امید داشت چون زهی خیال باطل.

به امید فردایی بهتر

+ نوشته شده توسط ارميا در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 و ساعت 11 |
آجرک ال..ه یا صاحب الزمان.وقتی میخواستم این پست رو بنویسم مردد بودم که عکس برا محرم بذارم یا دلاوران بی گناه غزه...نمیدونم به چه خاطر این عکس رو طراحی کردم.و یاد اون آیه زیارت ناحیه افتادم "السلام علی الاعضائ المقطعات"


همانطور که میدونید سوره حشر در هنگام پیروزی سپاه اسلام بر یهود نازل شد.در آيه 2 این سوره بيان مى كند كه خداوند، براى اولين بار، كسانى را از اهل كتاب (يهود و نصارى) كه كفر ورزيدند، (از قلعه هايشان) بيرون مى آورد. يهودى ها مى پنداشتند كه با داشتن حصارها و قلعه ها هرگز مغلوب نخواهند شد ولى بدست پيامبر و مؤمنين شكست خوردند و از پايگاهها و قلعه هايشان بيرون رانده شدند.حال ما نیز تلاوت سراسری سوره حشر را برای رهایی مردم مظلوم غزه آغاز می کنیم.
این الطالب بدم المقتول بکربلا...
+ نوشته شده توسط ارميا در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 9 |

داستان مباهله:
مدينه اولين باري است كه ميهماناني چنين غريبه را به خود مي‌بيند. كارواني متشكل از شصت ميهمان ناآشنا كه لباس‌هاي بلند مشكي پوشيده‌اند، به گردنشان صليب آويخته‌اند، كلاه‌هاي جواهرنشان بر سر گذاشته‌اند، زنجيرهاي طلا به كمر بسته‌اند و انواع و اقسام طلا و جواهرات را بر لباس‌هاي خود نصب كرده‌اند.
وقتي اين شصت نفر براي ديدار با پيامبر، وارد مسجد مي‌شوند، همه با حيرت و تعجب به آنها نگاه مي‌كنند. اما پيامبر بي‌اعتنا از كنار آنان مي‌گذرد و از مسجد بيرون مي‌رود هم هيأت ميهمانان و هم مسلمانان، از اين رفتار پيامبر، غرق در تعجب و شگفتي مي‌شوند. مسلمانان تا كنون نديده‌اند كه پيامبر مهربانشان به ميهمانان بي‌توجهي كند به همين دليل، وقتي سرپرست هيأت مسيحي علت بي‌اعتنايي پيامبر را سؤال مي‌كند، هيچ كدام از مسلمانان پاسخي براي گفتن پيدا نمي‌كنند.
تنها راهي كه به نظر مي‌رسد، اين است كه علت اين رفتار پيامبر را از حضرت علي بپرسند، چرا كه او نزديك‌ترين فرد به پيامبر و آگاه‌ترين، نسبت به دين و سيره و سنت اوست. مشكل، مثل هميشه به دست علي حل مي‌شود. پاسخ او اين است كه:
«پيامبر با تجملات و تشريفات، ميانه‌اي ندارند؛ اگر مي‌خواهيد مورد توجه و استقبال پيامبر قرار بگيريد، بايد اين طلاجات و جواهرات و تجملات را فروبگذاريد و با هيأتي ساده، به حضور ايشان برسيد.»
اين رفتار پيامبر، هيأت ميهمان را به ياد پيامبرشان، حضرت مسيحي مي‌اندازد كه خود با نهايت سادگي مي‌زيست و پيروانش را نيز به رعايت سادگي سفارش مي‌كرد.
آنان از اين كه مي‌بينند، در رفتار و كردار، اين همه از پيامبرشان فاصله گرفته‌اند، احساس شرمساري مي‌كنند. ميهمانان مسيحي وقتي جواهرات و تجملات خود را كنار مي‌گذارند و با هيأتي ساده وارد مسجد مي‌شوند، پيامبر از جاي برمي‌خيزد و به گرمي از آنان استقبال مي‌كند. شصت دانشمند مسيحي، دور تا دور پيامبر مي‌نشينند و پيامبر به يكايك آنها خوشامد مي‌گويد، در ميان اين شصت نفر، كه همه از پيران و بزرگان مسيحي نجران هستند،‌ «ابوحارثه» اسقف بزرگ نجران و «شرحبيل» نيز به چشم مي‌خورند. پيداست كه سرپرستي هيأت را ابوحارثه اسقف بزرگ نجران، بر عهده دارد. او نگاهي به شرحبيل و ديگر همراهان خود مي‌اندازد و با پيامبر شروع به سخن گفتن مي‌كند: «چندي پيش نامه‌اي از شما به دست ما رسيد، آمديم تا از نزديك، حرف‌هاي شما را بشنويم».
پيامبر مي‌فرمايد:
«آنچه من از شما خواسته‌ام، پذيرش اسلام و پرستش خداي يگانه است».
و براي معرفي اسلام، آياتي از قرآن را برايشان مي‌خواند.
اسقف اعظم پاسخ مي‌دهد: «اگر منظور از پذيرش اسلام، ايمان به خداست، ما قبلاً به خدا ايمان آورده‌ايم و به احكام او عمل مي‌كنيم.»
پيامبر مي‌فرمايد:
«پذيرش اسلام، علايمي دارد كه با آنچه شما معتقديد و انجام مي‌دهيد، سازگاري ندارد. شما براي خدا فرزند قائليد و مسيح را خدا مي‌دانيد، در حالي كه اين اعتقاد،‌ با پرستش خداي يگانه متفاوت است.»
اسقف براي لحظاتي سكوت مي‌كند و در ذهن دنبال پاسخي مناسب مي‌گردد. يكي ديگر از بزرگان مسيحي كه اسقف را درمانده در جواب مي‌بيند، به ياري‌اش مي‌آيد و پاسخ مي‌دهد:
«مسيح به اين دليل فرزند خداست كه مادر او مريم، بدون اين كه با كسي ازدواج كند، او را به دنيا آورد. اين نشان مي‌دهد كه او بايد خداي جهان باشد.»
پيامبر لحظه‌اي سكوت مي‌كند.
ناگهان فرشته وحي نازل مي‌شود و پاسخ اين كلام را از جانب خداوند براي پيامبر مي‌آورد. پيامبر بلافاصله پيام خداوند را براي آنان بازگو مي‌كند: «وضع حضرت عيسي در پيشگاه خداوند، همانند حضرت آدم است كه او را به قدرت خود از خاك آفريد...»1
و توضيح مي‌دهد كه «اگر نداشتن پدر دلالت بر خدايي كند، حضرت آدم كه نه پدر داشت و نه مادر، بيشتر شايسته مقام خدايي است. در حالي كه چنين نيست و هر دو بنده و مخلوق خداوند هستند.»
لحظات به كندي مي‌گذرد، همه سرها را به زير مي‌اندازند و به فكر فرو مي‌روند. هيچ يك از شصت دانشمند مسيحي، پاسخي براي اين كلام پيدا نمي‌كنند. لحظات به كندي مي‌گذرد؛ دانشمندان يكي يكي سرهايشان را بلند مي‌كنند و در انتظار شنيدن پاسخ به يكديگر نگاه مي‌كنند، به اسقف اعظم، به شرحبيل؛ اما... سكوت محض.
عاقبت اسقف اعظم به حرف مي‌آيد:
«ما قانع نشديم. تنها راهي كه براي اثبات حقيقت باقي مي‌ماند، اين است كه با هم مباهله كنيم. يعني ما و شما دست به دعا برداريم و از خداوند بخواهيم كه هر كس خلاف مي‌گويد‌، به عذاب خداوند گرفتار شود.»
پيامبر لحظه‌اي مي‌ماند. تعجب مي‌كند از اينكه اينان اين استدلال روشن را نمي‌پذيرند و مقاومت مي‌كنند. مسيحيان چشم به دهان پيامبر مي‌دوزند تا پاسخ او را بشنوند.
در اين حال، باز فرشته وحي فرود مي‌آيد و پيام خداوند را به پيامبر مي‌رساند. پيام اين است:
«هر كس پس از روشن شدن حقيقت، با تو به انكار و مجادله برخيزد، [به مباهله دعوتش كن] بگو بياييد، شما فرزندانتان را بياوريد و ما هم فرزندانمان، شما زنانتان را بياوريد و ما هم زنانمان. شما جان‌هايتان را بياوريد و ما هم جان‌هايمان،‌ سپس با تضرع به درگاه خدا رويم و لعنت او را بر دروغگويان طلب كنيم.»2
پيامبر پس از انتقال پيام خداوند به آنان، اعلام مي‌كند كه من براي مباهله آماده‌ام. دانشمندان مسيحي به هم نگاه مي‌كنند، پيداست كه برخي از اين پيشنهاد اسقف رضايتمند نيستند، اما انگار چاره‌اي نيست.
زمان مراسم مباهله، صبح روز بعد و مكان آن صحراي بيرون مدينه تعيين مي‌شود.
دانشمندان مسيحي موقتاً با پيامبر خداحافظي مي‌كنند و به اقامت‌گاه خود باز مي‌گردند تا براي مراسم مباهله آماده شوند.
صبح است، شصت دانشمند مسيحي در بيرون مدينه ايستاده‌اند و چشم به دروازه مدينه دوخته‌اند تا محمد با لشكري از ياران خود، از شهر خارج شود و در مراسم مباهله حضور پيدا كند.
تعداد زيادي از مسلمانان نيز در كنار دروازه شهر و در اطراف مسيحيان و در طول مسير صف كشيده‌اند تا بينندة اين مراسم بي‌نظير و بي‌سابقه باشند.
نفس‌ها در سينه حبس شده و همه چشم‌ها به دروازه مدينه خيره شده است.
لحظات انتظار سپري مي‌شود و پيامبر در حالي كه حسين را در آغوش دارد و دست حسن را در دست، از دروازه مدينه خارج مي‌شود. پشت سر او تنها يك مرد و زن ديده مي‌شوند. اين مرد علي است و اين زن فاطمه.
تعجب و حيرت، همراه با نگراني و وحشت بر دل مسيحيان سايه مي‌افكند.
شرحبيل به اسقف مي‌گويد: نگاه كن. او فقط دختر، داماد و دو نوة خود را به همراه آورده است.
اسقف كه صدايش از التهاب مي‌لرزد، مي‌گويد:
«همين نشان حقانيت است. به جاي اين كه لشكري را براي مباهله بياورد، فقط عزيزان و نزديكان خود را آورده است، پيداست به حقانيت دعوت خود مطمئن است كه عزيزترين كسانش را سپر بلا ساخته است.»
شرحبيل مي‌گويد: «ديروز محمد گفت كه فرزندانمان و زنانمان و جان‌هايمان. پيداست كه علي را به عنوان جان خود همراه آورده است.»
«آري، علي براي محمد از جان عزيزتر است. در كتاب‌هاي قديمي ما، نام او به عنوان وصي و جانشين او آمده است...»
در اين حال، چندين نفر از مسيحيان خود را به اسقف مي‌رسانند و با نگراني و اضطراب مي‌گويند:
«ما به اين مباهله تن نمي‌دهيم. چرا كه عذاب خدا را براي خود حتمي مي‌شماريم.»
چند نفر ديگر ادامه مي‌دهند: «مباهله مصلحت نيست. چه بسا عذاب، همه مسيحيان را در بر بگيرد.»
كم‌كم تشويش و ولوله در ميان تمام دانشمندان مسيحي مي‌افتد و همه تلاش مي‌كنند كه به نحوي اسقف را از انجام اين مباهله بازدارند.
اسقف به بالاي سنگي مي‌رود، به اشاره دست، همه را آرام مي‌كند و در حالي كه چانه و موهاي سپيد ريشش از التهاب مي‌لرزد، مي‌گويد:
«من معتقدم كه مباهله صلاح نيست. اين پنج چهره نوراني كه من مي‌بينم، اگر دست به دعا بردارند، كوه‌ها را از زمين مي‌كنند، در صورت وقوع مباهله، نابودي ما حتمي است و چه بسا عذاب، همه مسيحيان جهان را در بر بگيرد.»
اسقف از سنگ پايين مي‌آيد و با دست و پاي لرزان و مرتعش، خود را به پيامبر مي‌رساند. بقيه نيز دنبال او روانه مي‌شوند.
اسقف در مقابل پيامبر، با خضوع و تواضع، سرش را به زير مي‌افكند و مي‌گويد: «ما را از مباهله معاف كنيد. هر شرطي كه داشته باشيد، قبول مي‌كنيم.»
پيامبر با بزرگواري و مهرباني، انصراف‌شان را از مباهله مي‌پذيرد و مي‌پذيرد كه به ازاي پرداخت ماليات، از جان و مال آنان و مردم نجران، در مقابل دشمنان، محافظت كند.
خبر اين واقعه، به سرعت در ميان مسيحيان نجران و ديگر مناطق پخش مي‌شود و مسيحيان حقيقت‌جو را به مدينة پيامبر سوق مي‌دهد.
.....................................................................
1. «إنّ مثل عيسي عندالله كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون». آل عمران (3)، آية 59.
2. «فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم، فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا و أنفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنت‌الله علي الكاذبين». آل عمران (3)، آيه 6
+ نوشته شده توسط ارميا در سه شنبه سوم دی 1387 و ساعت 13 |

::نیمکت ::ایستگاه های حمل و نقل ::نورپردازی عناصری هستند که تا کنون به بیان آن پرداختم.امروز به صحبت درباره یکی دیگر از عناصر مبلمان شهری می پردازیم.ظروف زباله نقش مهمی در زیبا سازی چهره شهر دارند.سطل های زباله ای که در سطح شهر قرار می گیرند باید قابل دسترسی آسان و به تعداد زیاد بوده و احتیاج به محافظت نداشته باشند.یکی از اشتباهات مهمی که در شهرها اتفاق می افتد این است که سطلهای زباله را در جایی قرار می دهند که بتوان به راحتی آنها را خالی کرد نه این که به راحتی برای شهروندان قابل دسترسی باشد!!!. نتیجه آن خیابان های پر از زباله و سطل های خالی است . زیرا مردم وقت خود را برای یافتن سطل زباله صرف نمی کنند . بهترین مکان برای گذاشتن سطهای زباله مکان های تجاری و پر رفت و آمد درحاشیه پیاده روها ، در نزدیکی اغذیه فروشی ها و کنار صندلی های ایستگاههاست .
تعداد سطل های زباله که در یک مکان باید قرار داده شود به تعداد افرادی در آن مسیر رفت و آمد دارند و میزان زباله های آن محل بستگی دارد.
برخی از موارد را در طراحی سطل های زباله باید در نظر داشت مانند ::تفاوت در طراحی سطل های زباله با توجه به نوع زباله ، ::داشتن دریچه برای دور نگاه داشتن از خطر واژگونی و نفوذ حیوانات به آن و ::در نظر گرفتن اندازه ی سطل که بستگی به میدان استفاده و محل قرار گرفتن سطل دارد همچنین ::سطل باید محکم باشد تا در اثر نشستن برخی افراد روی آنها نشکند.




به امید فردایی زیباتر
+ نوشته شده توسط ارميا در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت 15 |

حمد باد خداوندى را كه سخنوران در ثنايش فرو مانند و شمارندگان از شمارش نعمتهايش عاجز آيند و كوشندگان هر چه كوشند ، حق نعمتش را آنسان كه شايسته اوست ، ادا كردن نتوانند . خداوندى ، كه انديشه‏هاى دور پرواز او را درك نكنند و زيركان تيزهوش ، به عمق جلال و جبروت او نرسند . خداوندى كه فراخناى صفاتش را نه حدّى است و نه نهايتى و وصف جلال و جمال او را سخنى درخور نتوان يافت ، كه در زمان نگنجد و مدت نپذيرد . آفريدگان را به قدرت خويش بيافريد و بادهاى باران زاى را بپراكند تا بشارت باران رحمت او دهند و به صخره‏هاى كوهساران ، زمينش را از لرزش بازداشت .  بخشی از ترجمه ی خطبه  یک نهج البلاغه

 

+ نوشته شده توسط ارميا در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت 13 |

بعد از دو عنصرنیمکت های موجود در شهر و ایستگاه های حمل و نقل ، چراغ های روشنایی موجود در شهر بسیار با اهمیت هستند. به گزارش روابط عمومی وبین الملل شهرداری مشهد مهندس محمد رضا مسعودی سرپرست معاونت شهرسازی ومعماری شهرداری مشهد اظهار داشت: بر اساس امکان سنجی و بررسی های صورت گرفته 40 نقطه از شهر مشهد برای اجرای "طرح جامع نورپردازی شهری در مشهد" پیش بینی شده که این پروژه بیش از 8 میلیارد ریال هزینه در بر خواهد داشت .وی با اشاره به این که این طرح توسط معاونت شهرسازی و معماری و با مشارکت معاونتهای فرهنگ و خدمات شهری شهرداری مشهد اجرا خواهد شد تصریح کرد : ارتقاء میزان مطلوبیت فضای شهر ، هماهنگی و انطباق با معماری و کارکردهای شهری ، افزایش زیباییهای بصری در مشهد از جمله اهداف اجرای طرح جامع نورپردازی در این کلانشهر می باشد.
وی خاطر نشان کرد : در گام نخست این طرح برای اماکن و کاربریهای عمومی و در گام بعدی برای کاربریهای خصوصی اجرا می شود.
البته لازم به ذکر است که در زمینه "نورپردازی شهری" تا کنون فعالیتهای بسیاری انجام گرفته که قابل تقدیر استاما هنوز فضاهای بسیاری نیاز به کار دارند.
طراحی این چراغها در سطح شهر به فن آوری طراحی این نوع چراغها و وسعت خیابان یا مراکزی که این چراغ ها در آن نصب می شود بستگی  دارد .مثلا در مکانهای مذهبی چراغهایی با رنگ و مدل خاصی استفاده شود ...مثلا این عکسی که براتون گذاشتم رو ببینید؛

                                در این عکس نورپرداری موجب افزایش آرامش محیط شده


                                      این هم یک نمونه ی زیبا از چراغ های نورپردازی


به امید فردایی نورانی تر...
+ نوشته شده توسط ارميا در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 و ساعت 19 |

ایستگاه های حمل و نقل

اگر از این مساله که هنوز بعضی از ایستگاههای اتوبوس حتی یک نیمکت چوبی هم برای نشستن ندارند فاکتور بگیریم به مساله زیباسازی ایستگاه ها می رسیم که در آن به نکات زیادی بر میخوریم که به گزیده ای از اونها پرداخته شده.

      باید عرض کنم این عکس مصداق خارجی ندارد و فقط ساخته خیالات ذهن بشر است



بهترین مکان برای قرا دادن ایستگاههای اتوبوس در نزدیکی مغازه ها و در نزدیکی تقاطع ها است که البته باید سه-چهار متر ازمسیر عبور و مرور عقب تر قرار گیرد تا ایجاد ترافیک و برخورد با افراد پیاده را نکند .

ایستگاه همچنین باید در مسیر موازی با پیاده رو قرار گیرد تا تداخلی با افرادی که در پیاده رو در حال عبور و مرور هستند ، پیدا نکند .

طرز قرار گرفتن این ایستگاهها باید به شکلی باشد که مردم از باد و باران در فصل زمستان واز تابش نور خورشید در فصل تابستان محافظت شوند. هر چند این نکته مهم است که ایستگاه ها بایدبه سمت خیابان باشد تابه افراد امکان رفت و آمد راحت تر بدهد.

باجه فروش بلیط یا کیوسک در سمت پایین این ایستگاه ها واقع شوند.

گاهی ایستگاههای استاندارد از نوع مشخصی از مواد ساخته وطراحی می شوند . به جز موارد عنوان شده ودر طراحی این تجهیزات باید میدان دید ، تسهیلات ، راحتی و دسترسی آسان به اتوبوس را نیز مد نظر داشت. میدان دید مناسب نیز مردم را قادر می سازد تا آمدن اتوبوس را ببینند. ایستگاه هایی که از نظر طراحی ضعیف هستند به سبکی طراحی شده اند که برای دیدن رفت و آمد اتوبوس باید ایستگاه را ترک کرد و به لب پیاده رو آمد.

ایستگاهها باید دارای مکانی برای نشستن مسافرین باشند تا در مواقع بارانی یا هوای نامساعد احساس راحتی کند.

مردم به اطلاعاتی در مورد زمان ورود و خروج به ایستگاه نیاز دارند. وجود تابلوهای اطلاع رسانی در ایستگاهها برای شهروندان و توریستها بسیار جالب و مفید است .

ایستگاه ها را میتوان به گونه ای طراحی کرد که جایگاه مناسبی برای تبلیغات مشاغل دیگر باشد.البته باید در نظر گرفته شود که این تبلیغات زننده و شلوغ نباشند.

+ نوشته شده توسط ارميا در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 و ساعت 11 |